على اصغر ظهيرى
82
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
عَلَى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ « 1 » « چون بعد از رسول خدا نظر كردم ، ديدم هيچ ياورى به جز اهل بيت خود ندارم ، بر مرگ آنها راضى نشدم و همانند كسى كه خار در چشم و استخوان در گلو داشته باشد با فرو بردن خشم خود و خوردن زهرى كه تلختر از « عَلْقم » بود شكيبايى كردم . » 2 . دشمنى قريش اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ وَ مَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَكْفَئُوا إِنَائِي وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ غَيْرِي وَ قَالُوا أَلا إِنَّ فِي الْحَقِّ أَنْ تَأْخُذَهُ وَ فِي الْحَقِّ أَنْ تُمْنَعَهُ فَاصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً « 2 » « خدايا ! براى پيروزى قريش و كسانى كه آنها را يارى مىكنند ، از تو كمك مىخواهم ، آنان پيوند خويشاوندى مرا بريدند و كار مرا دگرگون ساختند ، و همگى براى مبارزه با من در حقّى كه از همهء آنان سزاوارترم متّحد گرديده و گفتند : حقّت را اگر مىتوانى بگير ، و يا اگر تو را از حق محروم دارند ، يا با غم و اندوه صبر كن و با با حسرت بمير . » ابن عبّاس مىگويد : روزهاى اوّل خلافت عمر نزد او رفتم ، در حالى كه ظرفى از خرما پيش او نهاده بود ، مرا به خوردن خرما دعوت كرد ، من دانهاى برداشته و خوردم ، او باقى مانده خرماها را خورد و سپس آب نوشيد و به پشت خوابيد . به من گفت : اى عبدالله ! از كجا آمدهاى ؟ گفتم : از مسجد ، گفت : پسر عمويت را كجا گذاشتى ؟ من فكر كردم منظورش عبدالله بن جعفر است ، گفتم : مشغول بازى است ، گفت : او را نمىگويم ، منظورم على است .
--> ( 1 ) - / نهج البلاغه : خطبهء 27 . ( 2 ) - / نهج البلاغه : خطبهء 217 .